X
تبلیغات
شیکسون
سه‌شنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1386

کاملترین مصاحبه گوگوش


فائقه آتشین ملقب به گوگوش در 18 بهمن 1329 در خیابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربایجانی که از مهاجران آذربایجان شوروی سابق بودند متولد شد. نام فائقه را بر وزن نام مادرش فائزه برای اوانتخاب کردند. در سن دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند.گوگوش یک برادر تنی کوچکتر داشت که در سن 24 سالگی براثر رماتیسم قلبی درگذشت و سه برادر ناتنی ازپدرش و یک برادر و یک خواهر ناتنی از مادرش که بعد از جدایی با یک مردکلیمی ازدواج کرده بود دارد. درهمسایگی آنها یک خانواده ارمنی زندگی می کردندکه او را ازکودکی با نام گوگوش صدا می زدند و با اینکه گوگوش معمولا اسم مرد ارمنی است اما این اسم برای همیشه ماندگار شد و بعدها که اوکار هنری را شروع کرد همین اسم را روی خودش گذاشت. پدر او صابرآتشین درکار نمایش بود و در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا می کرد در سالهای کودکی گوگوش همراه پدرش به محل کار او می رفت وتا سه سالگی همکار پدرش در عملیات آکروباتیک روی صحنه بود و در سه سالگی با شیرین زبانی و استعداد زیاد نشان دادکه چگونه می تواندکارآوازه خوانان و رقصندگان حرفه ای را تقلیدکند وکم کم در برنامه های پدرش نقش اصلی را پیدا کرد و دو برابر پدرش دستمزد می گرفت.گوگوش در سن 8 سالگی کارخوانندگی را در برنامه های صبح جمعه رادیو ایران شروع کرد پس از آن در سنین نوجوانی شروع به اجرای برنامه درکاباره های بزرگ تهران کرد. اولین کاری که به طور مستقل اجرا کرد ترانه قصه وفا ساخته پرویزمقصدی بود. دراوخر دهه 50 همراه باگسترش استفاده از تلویزیون و برنامه های موسیقی و رقص ، این دستگاه ارتباطی جدید فضای جدیدی برای هنرنمایی های گوگوش بوجود آورد و او از این طریق توانست به مشهورترین خواننده آن دوران تبدیل شود. دامنه شهرت گوگوش و محبوبیت او خیلی سریع از مرزهای ایران فراتر رفت و درکشورهای فارسی زبان دیگر مثل افغانستان و تاجیکستان محبوبیت زیادی پیدا کرد. برای خیلی از علاقمندان و مردم در این کشورها گوگوش یکی از برجسته ترین سمبل های هنرایرانی و هنرمندی بودکه راه را برای شناسایی دیگران بازکرد. در دوران پربار اما کوتاه فعالیت های حرفه ای گوگوش درعرصه موسیقی پاپ در ایران او با ترانه سرایان و آهنگسازان متعددی همکاری کرده است که اکثرآنها شاید بهترین آثارخود را به زبان گوگوش و با کمک خلاقیت و توانایی های ویژه او توانستند به آهنگ های به یادماندنی تبدیل کنند. واروژان ، پرویزمقصدی ، جهانبخش پازوکی ، حسن شمائی زاده ، شهریارقنبری و ایرج جنتی عطائی هریک دوره ای کوتاه یا بلند اما بسیار موفق از همکاری با گوگوش را تجربه کرده اند. از یادگارهای گوگوش برای دختران ایرانی شلوار پسرانه و موی کوتاه پسرانه معروف به موی گوگوشی بود.گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود همه فشارها و شایعات ازایران خارج نشد و حتی یکبار نیزکه برای دیدن فرزندش کامبیزقربانی از ایران خارج شده بود مجددا به ایران بازگشت تا اینکه در سال 1379 بعد از22 سال سکوت ، اولین کنسرت خود را در ترنتوی کانادا به روی صحنه برد و با آلبوم زرتشت شعری از نصرت فرزانه و آهنگی از خود گوگوش وگیتار بابک امینی به عالم هنر بازگشت.
از ترانه های ماندگار گوگوش می توان به ترانه های مخلوق ، پل ، باور کن ، کویر ، پیش کش ، فاصله ، غریب آشنا ، خوابم یا بیدارم و.... اشاره نمود. آمده است



میلیون ها ایرانی با گوگوش عاشق شده , گریسته , شادمانی کرده , رقصیده با گوگوش سکوت کرده با گوگوش فریاد زده اما هرگز فرصتی دست نداده که گوگوش را واقعا مردم بشناسند. امشب این توفیق به من دست داده که اوراق بیشتری از کتاب پرورق گوگوش را با شما بخوانم می دانم که همه ی شما می خواهید بدانید گوگوش کیه ؟ ... از خودش می پرسم :



سوال : گوگوش جان گوگوش کیه ؟

گوگوش :گوگوش کیه ؟ گوگوش یک آرتیسته فکر می کنم گوگوش از طفولیتش خمیره ی هنریش روی صحنه شکل گرفته و به صورت سمنت دراومده من به عنوان فائقه آتشین دارم این نظر را در مورد گوگوش میدم و فکر می کنم که به عنوان فائقه آتشین همیشه تلاشم این بوده که از گوگوش مواظبت کنم ولی نمی دونم تا چه حد تونستم به وظیفه ی خودم در قبال خودم عمل کنم

من براتون مثال می زنم : شخصی برای خرید یک تابلو رفت پیش پیکاسو و قیمت تابلو را پرسید و پیکاسو یک قیمتی داد اون شخص به پیکاسو گفت : آقای پیکاسو خیلی گرانه ممکنه تخفیف بدید ؟ پیکاسو گفت : ببینید آقا, یک پیکاسو نقاشی می کنه و یک پیکاسو باید تابلوهای اونو بفروشه , من نمی تونم تخفیف بدم

این قصه را که شنیدم همیشه در خاطرم بود و به همین دلیله که میگم من به عنوان فائقه آتشین سعی می کنم که مواظب گوگوش باشم حالا نمی دونم تا چه حد تونستم به این وظیفه ام عمل بکنم , در توان هر چه بوده همان بوده

سوال : خب من به عنوان یک عضو این جامعه بهت میگم : متشکرم از گوگوش ما خوب نگهداری کردی واقعا خوب نگهداری کردی

گوگوش :خدا را شکر

سوال : سخت بود نه ؟

گوگوش :خیلی سخت بود , سخت هست , همیشه سخته

سوال : همیشه سخته ! بذار از این رویداد اخیرت شروع کنیم : 25 دسامبر سال 2004 یک واقعه ی مهم , هزاران نفر آمدند که نخواندن یک خواننده ی محبوب را شاهد باشند چه شبی بود آن شب ؟

گوگوش :یک شب غیر قابل پیش بینی , یک شب با شکوه , یک شب بی نظیر و استثنایی در زندگی هنری من و یک شب پر از سپاس من از مردمی که این همه محبت داشتند به من و اونجا شاید به جرات بتونم بگم اولین بار بود که گوگوش را محک زدم و واقعا ممنونشون هستم , این قدر محبت و این قدر عشق , من فکر نمی کنم در هیچ جای دنیا و در هیچ زمانی چنین اتفاقی برای آرتیستی افتاده باشه

سوال : می خوام یک کمی از اون روز برام بگی یعنی از اتفاقاتی که اون روز افتاد و پشت صحنه و اون چیزهایی که ما نمی دیدیم

گوگوش :از کجاش بگم ؟ واقعا نمی دونم

سوال : چه تاریخی ؟ چه ساعتی ؟ چه روزی به لاس وگاس رفتی ؟ همون روز یا روز قبل یا کی ؟

گوگوش :من به اتفاق پسرم کامبیز و مهرداد آسمانی ساعت 8 شب 24 دسامبر با اتومبیل به طرف لاس وگاس راه افتادیم

سوال : چرا با اتومبیل ؟

گوگوش :برای این که این قدر شلوغ بود پروازها و تا شب قبلش ما تمرین می کردیم البته من می دونستم که امکان روی سحنه رفتن را ندارم

سوال : از چند روز قبلش می دونستی ؟

گوگوش :از 10 روز قبلش به اصطلاح خوندن منو متوقف کرده بودند و حکمش را از دادگاه و از قاضی گرفته بودند ولی وکلا داشتند تلاش می کردند شاید بتونند به خاطر مردمی که بلیت خریده بودند و اتاق رزرو کرده بودند و پروازهاشونو رزرو کرده بودند شاید تا لحظات آخر این امید را داشتند که بتونن یک جوری این اینجانگشن را بردارند

سوال : کی فهمیدی که نمی شه ؟

گوگوش :تا 24 ساعت قبلش هم باز امید داشتم البته یک درصد بود ولی باز همان یک درصد هم بهم این نیرو را می داد که تمرین کنم. وقتی مشخص شد که قرار نیست بخونم مهرداد با این که چند تا از ترانه های منو بلد نبود ظرف 48 ساعت شروع کرد به تمرین کردن و تونست از عهده اش بربیاد

سوال : می خوام ببینم اون لحظه ای که بهت آخرین بار گفتند که واقعا نمی تونی بخونی و نه تنها نمی تونی بخونی حتی روی صحنه هم نمی تونی بری چه حالی داشتی ؟

گوگوش :به هر حال سخت بود برام , خیلی مشکل بود , خودم را با تمام وجود آماده کرده بودم برای روی صحنه رفتن و این که تعهدی نسبت به مردم دارم و این باعث می شد که احساس خوبی نداشته باشم اما از اونجایی که حس همه ی بچه هایی که قرار بود روی صحنه باشند را دلم می خواست لول نگه دارم باید من قرص می بودم , من می بایست این اجرا را داشته باشم که هیچ اشکالی نداره و از یه جایی به بعد واقعا دیگه برام مهم نبود که اجرا دارم یا ندارم مهم این هست که همه اجرای خوبی داشته باشند و اون چیزی از مسئولیت من کم نمی کرد

سوال : خب , روز قبل رفتی هشت صبح روز 24 دسامبر ؟

گوگوش :هشت شب

سوال : هشت شب ؟؟؟؟؟

گوگوش :هشت شب راه افتادیم

سوال : با اتومبیل شخصی ؟

گوگوش :بله با اتومبیل مهرداد آسمانی و جالبه که کامبیز این فری وی 10 را گرفت و قرار بود که از 10 بره توی پانزده , ولی پانزده را رد کرد , من که راه ها را بلد نبودم مهرداد هم همین جور پای تلفن داشت با کنسرت گذار و بجه های ارکستر و هر کسی که زنگ می زد با اونا داشت صحبت می کرد و داشت تمام تدارکات را آماده می کرد و حواسش نبود کامبیز هم یادش رفت یه وقت دیدیم که ساعت نزدیک ده شبه و دور و بر ما پر برفه ! خلاصه این باعث خنده مون شد با اون استرسی که توی این مدت داشتیم این ماجرا باعث شد که کمی با هم بخندیم و خلاصه ساعت دو یا سه نیمه شب بود که به لاس وگاس رسیدیم و فردای اون روز که بیست و پنج دسامبر بود با تمام اون هیجانات و اضطراب ها و تشنجاتی که داشتیم سوار تاکسی شدیم واومدیم به محل کنسرت

سوال : به شوخی - پس اون لیموزین که دم در بود مال کی بود ؟-

گوگوش :نمی دونم ... ولی ما با تاکسی اومدیم , جالب این که تمام وسایل , لباسا , همه چی توی تاکسی جا موند این قدر ما اضطراب و هیجان داشتیم و نگران همه ی اوضاع احوال بودیم که یادمون رفت اثاثمون تو صندوق عقب تاکسیه

سوال : کی فهمیدین که جا گذاشتین ؟

گوگوش :وقتی وارد شدیم , چون ساعت پنج می باسیت اونجا باشیم , من قرار بود که با مردم دیدار داشته باشم براشون عکس امضا کنم باهاشون گفتگو داشته باشم یه حال و احوالی با هم بکنیم وقتی برگشتم ساعت هشت شب بود و متوجه شدیم که وسایل نیست و حالا این تاکسی رو ما چه جوری پیدا کردیم راننده اش تاکسی رو تحویل داده بود و رفته بود خونه خوابیده بود ... خلاصه با هزار بدبختی اثاث را پیدا کردیم و خیلی خیلی اتفاقات عجیب و غریب اون پشت می گذشت که شاید هیچ کس خبر نداشت

سوال : این دیدار با مردم برات چه حال و هوایی داشت ؟

گوگوش :همیشه در ارتباط با مردم حس های زیبا و امواج پراز مهر و عشق می گیرم و همونه که به من نیرو میده و همونه که باعث میشه تمام فشارها و تمام اون تنشن هایی که به خاطر روابط و به خاطر مسائلی که در حواشی کار ما هست اونا رو آدم ندیده بگیره برای اتفاق بعدی و تداوم

سوال : حالا این مشکل شما با کمپانی ندرلندر چیه واقعا ؟ و شما با ندرلندر مشکل دارین یا این افراد خاصی که اسم بردین قبلا ؟

گوگوش :ببینید خانم احسان من در تاریخ 27 دسامبر 2002 وارد امریکا شدم برای اجرای سه کنسرت , البته یه پرانتز باز کنم که در سپتامبر 2002 قرار بود اولین کنسرتم برگزار بشه که ندرلندر نتوانست برای من ویزا را به موقع آماده کنه و به همین دلیل اون کنسرت به تعویق افتاد و موکول شد به زمانی که به من ویزا بدند , 27 دسامبر 2002 من از کانادا وارد امریکا شدم و فکر می کنم اوایل فوریه بود که اولین کنسرت را در لس آنجلس گذاشتند و یک کنسرت در اورنج کانتی گذاشتند با فاصله و یک کنسرت هم در واشنگتن فکر می کنم در اکتبر 2003 , یعنی شما حساب کنید که من برای اجرای این سه کنسرت و هفت کنسرت بعدی , حالا اون هفت کنسرت را می ذاریم کنار , برای این سه کنسرت من از اول سال 2003 تا بیست و پنج دسامبر 2004 فقط سه کنسرت اجرا کردم و در طول این مدت بارها و بارها و بارها ما قرار گذاشتیم و با اشخاصی که در ندرلندر بودند نشست داشتیم , بارها من به اتفاق مهرداد و همسرش به عنوان مترجم در این نشست ها حضور داشتیم , هر چه کردیم این برنامه ها شروع بشه ... ولی

سوال : ببخشید , مگه قرارداد شما با ندرلندر بیش از سه کنسرت بود ؟

گوگوش :بله این توافقی که مردیم در دادگاه تورنتو این سه کنسرت قرار بود که برای جبران خسارتی که ندرلندر به خاطر پرداخت وجوهی که به این آقایان برگزارکننده ی کنسرت داده بود گفتند که من این سه کنسرت رو بذارم و بعد از اون 19 کنسرت را ندرلندر برای من برگزار کنه که این نوزده تا کنسرت در سه مرحله بود یه مرحله هفت کنسرت ,‌یه مرحله شش کنسرت و یه مرحله ی دیگه هم شش کنسرت

سوال : مدت قرارداد چقدر بود ؟ قرارداد مدت داره یا بلامدت ؟

گوگوش :من فکر می کنم اگه درست به خاطرم باشه در اوایل 2002 که ما در دادگاه این توافق را کردیم که قرار بود تا 2006 یا 2007 نمی دونم

سوال : پس به هر حال مدت داره , زمان داشت این قرارداد برای مدت چند سال مشخص یک هفت تا , یک شش تا و یک شش تا

گوگوش :بله ولی همه ی اونا قرار نبود که یک جا اجرا بشه اما من یک سال و نیم بدون کار بودم یعنی نگذاشتند

سوال : هیچ کاری نکردند براتون ؟

گوگوش :اونا هم هیچ تلاشی نکردند که شروع کنند به تدارک کنسرت ها به همین دلیل من در اواخر سپتامبر که کاغذشو به شما دادم تصمیم گرفتیم که از ندرلندر شکایت کنم

سوال : شما از ندرلندر شکایت کردید ؟ اول بهشون گفتید که اگر کار منو راه نندازین شکایت می کنم ؟

گوگوش :البته به من یک سری اسکاجوئل دادند که کجاها باید اون هفت کنسرت را اجرا کنم که شامل دو کنسرت در امریکا یکی در لس آنجلس و یکی در لاس وگاس بود و در اروپا

سوال : ببخشید گوگوش جان , من متوجه نشدم شما یک قرارداد داشتید با ندرلندر برای اجرای نوزده کنسرت؟

گوگوش :در واقع آبشنال بود

سوال : یعنی شما اختیار داشتید که توافق کنید هم در محل و هم در زمان ؟

گوگوش :برای زمان اجرا و محل اجرا ما باید توافق می کردیم که هفت تا کنسرت اجرا بشه

سوال : در یک سال ؟

گوگوش :سال فکر نمی کنم , هفت تا برنامه پشت سر هم باید اجرا می شد و وقتی این سه تا کنسرت تمام شد یه مدت منتظر شدم , وکیلم بهشون نامه نوشت و از طرف من درخواست کرد که این هفت تا برنامه را در داخل امریکا در شهرهای دالاس - سانفرانسیسکو- اورنج کانتی - نیویورک و در شهرهای مختلف اجرا کنیم و کمپانی ندرلندر در مقابل برای من یک اسکاجوئل فرستاد که از این هفت تا کنسرت دو تاش در امریکا بود یکی در لس آنجلس و یکی در لاس وگاس و بقیه ی کنسرت ها در اروپا بود و ترکیه و دوبی . که با توجه به این که من بهشون گفته بودم که من فعلا از امریکا نمی تونم خارج بشم و این کنسرت ها را در داخل امریکا برای من بذارید اونا قبول نمی کردند و این کشورهای اروپا را که آلمان بود و انگلیس بود و ترکیه فکر می کنم

سوال : لس آنجلس ؟

گوگوش :لس آنجلس و لاس وگاس که بود

سوال : دوبی ؟

گوگوش :دوبی و ترکیه که بخصوص من دوبی هم نمی خواستم برم و برنامه اجرا کنم

سوال : بهشون گفته بودین که نمی خواهید در دوبی برنامه اجرا کنی ؟

گوگوش :بله

سوال : بعد چی شد ؟ بعد از این که اونا به شما این برنامه رو دادند و شما بهشون گفتین ؟

گوگوش :باز بی جواب موندم باز رفتیم نشستیم حرف زدیم که من نمی تونم از امریکا خارج بشم و اگر هم خارج بشم دوبی نمی خونم این اسکاجوئل را عوض کنید

سوال : یعنی از امریکا می تونستین خارج بشین بازگشت نمی تونستین داشته باشین ؟

گوگوش :بله - به هر حال به جایی رسید که تصمیم گرفتیم بعد از یک سال و نیم در واقع ندرلندر رو سو کردم

سوال : شما ندرلندر را سو کردید ؟ بعدش چی شد ؟ از همین جا مسائل آغاز شد ؟

گوگوش :بعد از اون تصمیم گرفتیم با کمپانی آرین پروداکشن قرارداد ببندم و یک کنسرت در لاس وگاس برگزار کنیم

سوال : و کمپانی آرین پروداکشن می دونست که شما در جریان این مذاکرات و گرفتاری ها با ندرلندر هستید ؟

گوگوش :بله بله و جالب این جاست که وقتی وکیل ندرلندر به دادگاه مراجعه کرد که جلوی کنسرت منو بگیره دادگاه اجازه نداد که بلیت فروشی رو متوقف کنند , فروش بلیت لاس وگاس را قاضی متوقف نکرد به همین دلیل بلیت ها فروش رفت یعنی جا گرفته شد , اتاق ها رزرو شد , پروازها رزرو شد

سوال : ولی هنوز شما بلا تکلیف بودین و نمی دونستی که به شما اجازه ی آواز خواندن میدن یا نه ؟

گوگوش :درست ده روز مانده به کنسرت یک دفعه این ماحرای اینجانگشن به وجود اومد

سوال : شما گفتید که با دو نفر کار نمی کنید و به دوبی نمی روید , هم با این دو نفر قبلا کار کردید و هم به دوبی رفتید , چه چیزی سبب شد که یک دفعه نظرتون هم نسبت به این دو نفر و هم نسبت به دوبی برگرده ؟

گوگوش :به همین علتی که باهاشون کار کردم و به دوبی رفتم دیگه نمی خوام باهاشون کار کنم


سوال : چرا ؟ آیا در دوبی کنسرت شما ناموفق برگزار شد ؟

گوگوش :خانم احسان توی تور کنسرت های سال دوهزارم , کنسرت دوبی به من تحمیل شد چون نمی خواستم برم , بخصوص در دوبی نمی خواستم برنامه اجرا کنم , همسرم مسعود کیمیایی هم با من بود و او هم مخالف بود اما به من تحمیل شد , در واقع مجبور شدم به خاطر اون قراردادی که داشتم و می بایست یه تعدادی کنسرت را در طول یک سال برگزار کنم مجبور شدم برم اون جا , البته راستش اون قدر از عمق فاجعه با خبر نبودم

سوال : عمق کدوم فاجعه ؟

گوگوش :دوبی , کنسرت دوبی , هم به دلیل تدارکات نادرست و هم به دلیل فروش بالای بلیت , یعنی قیمت بلیت که قیمت بلیت خیلی بالا بود


سوال : چقدر بود ؟

گوگوش :خاطرم نیست , چیزی نگم که اشتباه باشه ولی خاطرم هست اون قدر گران بود که خیلی ها نتونستن بیان


سوال : آیا شما در انتخاب قیمت بلیت نظری نداشتید ؟

گوگوش :نه

سوال : نه ؟

گوگوش : نه , هیچ وقت , در اون زمان من هم اطلاع نداشتم و هم فکر نمی کردم که به این صورت بشه که حتی بلیت های افتخاری را به قیمت های 1000 و 1500 دلار نقد بفروشند

سوال : من معذرت می خوام , خب , اگر هر چقدر بیشتر بلیت فروخته بشه پول بیشتری به شما داده نمی شه ؟

گوگوش :خیر

سوال : شما ذی نفع در میزان فروش نیستید ؟

گوگوش :به هیچ وجه , من یک قرارداد فیکس داشتم با یک قیمت فیکس که تقریبا در هر کنسرتی دستمزد من حدود شصت هزار دلار می شد که فروش یا قیمت بلیت تاثیری در دستمزد من نداشت و غافل بودم از این که بلیت ها به این صورت داره فروش میره , در امریکا هم من شنیدم که بلیت های کامپلیمنتری با قیمت های گزاف و به صورت نقد به مردم فروخته می شد

سوال : مسئول این امور را کی می دونید ؟

گوگوش :من فکر می کنم همین کنسرت گزارها بودند دیگه

سوال : همین دو نفر ؟

گوگوش :بله فکر می کنم این دو نفر مسئول بودند

سوال : خب , گفتید عمق فاجعه در دوبی , چه خبر بود در دوبی ؟ چه دیدی در دوبی ؟

گوگوش :من در دوبی بعد از کنسرت هام , چون دو تا کنسرت داشتم اونجا , دو شب , بعد از کنسرت هام به یک مهمانی دعوت شدم که گفتند یکی از شیوخ عرب که گویا یکی از پست های مهم دولتی را هم داشت منو دعوت کرده بود که من نپذیرفتم

سوال : که به مهمانی بروید و خصوصی برنامه اجرا کنید ؟ بخوانید ؟

گوگوش :نه دعوتم کرده بودند

سوال : فقط مهمان باشید ؟

گوگوش :فقط مهمان باشم بعد گفتند که مهماندار , یک آقای ایرانی ست

سوال : بعد از این که گفتی به مهمانی شیخ نمی رم گفتند که ایرانیه ؟

گوگوش :بله و آقای خوش زبان برای حضور من در این مهمانی پنجاه هزار دلار پول دریافت کردند که مقداریش رو به من دادند

سوال : برای حضور فقط به عنوان یک مهمان ؟

گوگوش :بله

سوال : نه خواننده ؟

گوگوش :خیر

سوال : این آقای خوش زبان , جهت اطلاع بینندگان که این فیلم را می بینند ,‌کسی بود که شما را از ایران با اون قرارداد به خارج از کشور , به کانادا آوردند

گوگوش :وقتی من و همسرم به این مهمانی رفتیم یک منزل بود تقریبا یک کاخچه , کاخ نبود , کاخچه بود , اونجا موسیقی بود تعدادی از شیوخ عرب بودند , بیشتر به خاطر این به مهمانی رفتم که خانم بوتو در اون مهمانی بود

سوال : بی نظیر بوتو ؟

گوگوش :بی نظیر بوتو , بله , و دلم می خواست با خانم بوتو ملاقاتی داشته باشم که ایشون هم تو اون مهمانی بودند که ما همدیگر رو دیدیم

سوال : خانم بی نظیر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان ؟

گوگوش :بله , و متاسفانه در اونجا تعدادی از دختران جوان ایرانی را دیدم که مهماندار بعضی از این شیوخ عرب بودند که بعضی از این بچه ها را من پدر و مادرشونو , خونواده شونو می شناختم در ایران و این مسئله خیلی اذیتم کرد به همین دلیل بعد از شام هم پا شدم از مهمانی اومدم بیرون , اما , عمق این فاجعه را بیشتر زمانی که در کانادا بودم و مدت دو سالی که در امریکا هستم تو این مدت بیشتر حس کردم بیشتر خوندم و بیشتر پیگیر بودم

سوال : ببخشید , گفتید در اون مهمانی دختران ایرانی را در حال پذیرایی از شیوخ عرب می دیدید ؟

گوگوش :بله بله

سوال : توی این جمله خیلی چیزا میشه دید , چایی می خوردند ؟

گوگوش :نه , اون جا چایی نمی خوردند

سوال : چایی نمی خوردند !! و گفتید بعضی هاشونو می شناختید ؟

گوگوش :بله می شناختم متاسفانه

سوال : آیا فرصتی پیش نیومد که بهشون بگید ؟

گوگوش :چون مدت کوتاهی اونجا بودم و اون قدر فرصت نبود و من درگیر مسائل اطرافم بودم , وقتی که از کنسرت ها دیگه فراغت پیدا کردم نشستم و پی گیری کردم و بیشتر درد کشیدم و همین جور هم دارم می شنوم که دختران جوان ما را به اون کشور می برند و خرید و فروش می کنند

سوال : آیا شما هیچ وقت به ندرلندر گفتید که این دو نفر را که مورد اشاره ی شما هستند نمی خواهید باهاشون کار کنید ؟ نمی خواهید باهاشون سفر برید ؟ نمی خواهید در کنسرت های شما دخالت بکنند ؟ یا اختیار این چنانی نداشتید ؟

گوگوش :از روز اول , از همون دادگاهی که در تورنتو بود , در اونجا عنوان کردم که من نمی خوام با این دو نفر طرف قرارداد باشم , بعد که اومدم این جا در کنسرت هام درخواست کردم ازشون که من این دو نفر را نمی خوام ببینم یعنی نمی خوام اصلا حضور داشته باشند که اونا گفتند که شما این ها را نمی بینید

سوال : ولی در دوبی با شما بودند ؟

گوگوش :بله , اون زمان بله در دوبی بودند

سوال : برگردیم به 25 دسامبر , بهتر از مهمانی شیخ کویته یا اون ایرانی در کویت , خیلی قشنگ تره

گوگوش :این درد نیست , اونا درده

سوال : بله , اونا درده

گوگوش :اون دردای ملی ماست ( با بغض و گریه )و

سوال : بله درد ملی ماست , دلت می خواد چی کار کنی ؟

گوگوش :دلم ( باگریه ) دلم می خواد فریاد بزنم , دلم می خواد یه کاری بکنم , دلم می خواد بتونم , بتونم جلوی این اتفاق رو بگیرم , بتونم یه استقلالی به زن ایرانی ببخشم , نمی دونم چطوری , ولی خدا کمکم بکنه , مردم کمکم بکنند , این بچه ها به این حال و روز , به خاطر احتیاج , به خاطر فقر , به خاطر فرار از اون فشارها و اون زندانی که در مملکتشون دارند به این روز نیفتند و یا حتی تو مملکت خودشون به خودفروشی نیفتند

سوال : بریم مهمانی 25 دسامبر , اونجا رفتی و پرچم شیر و خورشید نشان ایران را برافراشتی , اونم در یک شرایط بسیار غیرآماده , صحنه ای برای تو آماده نکرده بودند , چرا این کار را کردی ؟

گوگوش :خانم احسان , من از خیلی وقت پیش دلم می خواست یک جوری , یک جایی , به یک ترتیبی هویت ملی مونو فریاد بزنم ولی نه موقعیتشو پیدا می کردم و نه جاشو پیدا می کردم و در 25 دسامبر این تصمیم را گرفتیم که چون پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان , نشان هویت ملی ماست فکر کردم که در اون کنسرت به وسیله ی پرچم این هویت ملی را با صدای بلند فریاد کنم

سوال : خب , میگن چون شما کنسرت تان با این مسائل مواجه شد و در واقع در شرلیط سختی قرار گرفتید به پرچم شیر و خورشید نشان ایران متوسل شدید ؟

گوگوش :نه , ما از قبل قرار بود که این کار را روی صحنه انجام بدیم چنانچه مهرداد در یک مصاحبه ای با ضیا آتابای عنوان کرد که قرار هست ما در کنسرت یک سورپرایزی در آخر برنامه داشته باشیم و اون سورپرایز همین اجرای سرود ای ایران با در دست داشتن پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان بود

سوال : این موضع گیری مشکلات جدیدی را برات به وجود میاره , نه تنها پول بسیاری را ممکنه از دست داده باشی که حتما از دست دادی به خاطر این قضیه , ولی خطزات دیگری هم این موضع گیری داره , متوجه هستی ؟ متوجه بودی از آغاز ؟

گوگوش :بیش از اینها آری
آه آری
بیش از اینها می توان خاموش ماند

سوال : می توان هم چون عروسک های کوکی
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید

گوگوش :بله متوجه بودم , خیلی بهش فکر کردم و فکر می کنم این وظیفه ی منه که یک جایی اعلام هویت بکنم , هویت من ایرانیه , هویت من پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشانه , هویت من خلیج فارسه

سوال : شنیدم که داری یک ترانه برای خلیج فارس آماده می کنی ؟

گوگوش :بله

سوال : بسیار زیبا

گوگوش :شعر بسیار زیبایی شهیار قنبری عزیز سروده و ملودی بسیار زیبایی مهرداد ساخته که قرار هست این ترانه ی زیبا را من و مهرداد دو صدایی اجرا کنیم

سوال : سرود نیست ؟

گوگوش :نه

سوال : مارش نیست ؟

گوگوش :به هیچ وجه

سوال : چرا نه ؟

گوگوش :برای این که خلیج فارس , خلیج دلنشینی هست برای هر ایرانی , من فکر می کنم که ترانه اش هم باید دلنشین باشه , ریتم داشته باشه , ملودی زیبا داشته باشه و اجرای قشنگی داشته باشه

سوال : گفتی شهیار قنبری شعرش را سروده ؟

گوگوش :بله و بسیار هم شعر زیبایی سروده

سوال : یه تیکه شو بخون

گوگوش :

وطن چیه ؟
وطن کیه؟
لالاییه بچگیه
وطن تویی
وطن منم
منم که پر پر می زنم
خلیج فارس یعنی وطن
یعنی شناسنامه ی من

سوال : عجب شعر قشنگی ست , کار قشنگی ست , این شعر شهیار قنبری و ملودی مهرداد آسمانی , تنظیمش ؟

گوگوش :تنظیم مهرداد آسمانی

سوال : تنظیمش هم مهرداد آسمانی , اجرای ؟

گوگوش :من و مهرداد

سوال ::من و مهرداد

گوگوش :با ( خنده ) چطور مگه ؟ معلومه ؟

سوال : حالا یک سوالی که همه می پرسند چرا مهرداد آسمانی را برای همکاری انتخاب کردی ؟

گوگوش :چرا نه ؟ حالا چرا نه را میگم

سوال : نه , لطفا چرا آره را بگو

گوگوش :من اولین بار با شهیار قنبری وقتی کار کردم اولین ترانه اش ستاره آی ستاره , یک جوان 18 ساله بود , در انتخابم اشتباه نکردم

سوال : اون وقت ترانه سراهای بسیار پرنام و پرشهرتی بودند

گوگوش :من قبل از شهیار با هنرمندان دیگری مثل تورج نگهبان و با یک جوان دیگری به نام ایرج حنتی عطایی کار کردم

سوال : او چند سالش بود که باهاش کار را شروع کردی ؟

گوگوش :او هم همین بیست یا نوزده سالش بود

سوال : عجب !!؟

گوگوش :با اینا شروع کرده بودم

سوال : اون وقت هم همین سوال را می کردند یادمه؟

گوگوش :بله بله , بزرگان موسیقی ایراد می گرفتند ولی رسانه های ارتباط جمعی به اون صورت در اون زمان نبودند که سریع به گوشمون برسه , الان سریع تر به گوشم می رسه ولی اگر قبول دارید که انتخاب من در آن زمان درست بود ... یا مثلا حسن شماعی زاده

سوال : شماعی زاده چند سالش بود وقتی باهاش کار را شروع کردی ؟

گوگوش :شماعی زاده خیلی جوان بود شاید هفده یا هیجده سالش بود که در اصفهان با من کلارینت می زد یعنی در هیات ارکسترم بود البته ارکستری که نداشتم , دو نفر یا سه نفر بودند جمعا , که اون زمان با من می نواختند که شماعی زاده هم در اصفهان به ما پیوست و از اون به بعد ماندگار شد و اولین کارهای حسن را , حسن شماعی زاده را من اجرا کردم , یادمه اولین ترانه ای که ساخت همون اوایلی بود که از اصفهان اومده بود به نام شهرزاد قصه گو , که این ترانه را من خوندم ولی خاطرم نمیاد که این ترانه به صورت صفحه یا بعدها به صورت نوار به بازار ارائه شده باشه , نکته ی سخنم این جاست که اگر انتخابم در اون زمان درست بود و خطا نکردم , که نکردم , بهترین هنرمندانی را که امروز به موسیقی شون , به اشعارشون افتخار می کنم , ترانه ها و آهنگ های اوناست که منو ساخته , امروز هم باور کنید که اشتباه نمی کنم در مورد مهرداد . مهرداد بسیار بسیار هنر بسیطی داره

سوال : یعنی چه ؟

گوگوش :یعنی چه ؟ یعنی توی محدوده ی کار من که موسیقی ست , ترانه خوانی ست , اجراست , ضبطه , تصویره , تنظیمه , مدیریته , اداره ی یه فرمتی را به عهده داشتنه , اینا همش جمع شده توی مهرداد آسمانی . هر آنچه بگم شاید هنوز کم گفتم , هنرمندی ست بسیار بسیار توانا در خیلی از زمینه های هنری که شاید هنوز بعضی از استعدادهاش و خلاقیت هاشو کسی کشف نکرده باشه , اما من کشف کردم , البته اینو لازمه بگم که زمانی که من با شهیار قنبری , با حسن شماعی زاده یا با دیگرانی که کارشون را برای اولین بار اجرا کردم اونها هم گارشون را با من شروع کردند اما مهرداد آسمانی قبل از این که من به امریکا بیام و خیلی سال قبل شاید 13 سال قبل در اینجا به شهرت رسیده و کار خوانندگی شو طی این سال ها دنبال کرده و هفت هشت آلبوم به بازار داده و برای تقریبا همه ی خواننده ها آهنگ ساخته , این تفاوت میان کسانی که اسم بردم و مهرداد همینه که اونا کارشون را با من شروع کردند اما مهرداد کارش را با من شروع نکرده من استعداد های بیشتری و توانایی های بیشتری و خلاقیت های بیشتری از مهرداد را کشف کردم یا شاید مهرداد جای بروز خلاقیت هاشو پیدا کرده

سوال : شاید اون گوگوشو کشف کرده ؟

گوگوش :این هم نکته ای هست که مطمئنم این طوره , یعنی فکر می کنم مهرداد جای صدای منو پیدا کرده , اوج و حضیض صدای منو پیدا کرده

سوال : این درسته که تو در این آهنگ هایی که مهرداد ساخته اوج بیشتری از صدای خودتو نشون دادی و نت هایی را خوندی که قبلا نمی خوندی ؟

گوگوش :بله و من نمی دونستم

سوال : عجب ! چطور با مهرداد آسمانی آشنا شدی ؟

گوگوش :سر ساخت آهنگ کیو کیو بنگ بنگ , وقتی زویا این شعرو به من داد بسیار تلاش کردیم که به دست آهنگ سازها بدیم و روش آهنگ بسازند , نشد

سوال : یعنی چی نشد ؟ نساختند ؟ نتونستند بسازند ؟ گفتند این برای آهنگ مناسب نیست زیاد ؟

گوگوش :به دو سه نفر که سپرده شد از عهده اش برنیومدند

سوال : بله

گوگوش :اما یک روزی تو تورنتو من یک کنفرانس تلفنی داشتم و زویا , مهرداد را روی خط آورد و مهرداد آهنگ کیو کیو بنگ بنگ را ساخته بود و پشت تلفن برای من خوند , بلافاصله به دلم نشست و دیدم چقدر زیبا تمام قسمت های مختلف شعر را درک کرده و ملودی ها را بر اساس حس شعر ساخته

سوال : حس شعر ؟

گوگوش :حس شعر ساخته و در جاهایی از شعر به ترانه هایی اشاره شده یا به زمان هایی اشاره شده که با ترانه ای خاص به اون زمان برگشته
کوچه ها باریکن دکونا بسته ست که زنده یاد فرهاد خونده بود یا گنجشکک اشی مشی , گوزنها , اینه که این ترانه باعث آشنایی من با مهرداد شد و وقتی به امریکا اومدم و شروع کردم روی کیو کیو بنگ بنگ کار کردن با منوچهر چشم آذر که تنظیم این کار را به عهده گرفته بود دیگه این ارتباطات همین جور ادامه پیدا کرد و شعر هایی را که می گرفتم بلافاصله مهرداد روش کار می کرد و آهنگ هایی که می ساخت روی این شعرها , بسیار به دل من نشست

سوال : کدوم یک از آهنگ هایی که تا حالا مهرداد برات ساخته را بیشتر دوست داری ؟

گوگوش :چله نشین را خیلی دوست دارم , همه شونو دوست دارم , اتاق منو یه جوری دیگه دوستش دارم , نمی تونم بگم , چون از هر نوازنده ای , از هر آهنگساز , از هر شاعری که بپرسید همه بلا استثنا عنوان می کنند که اینا بچه های من هستند و نمی شه تفاوت گذاشت ولی واقعیت همینه , همه ی آهنگاش زیبا هستند اما اتاق من و چله نشین بخصوص خیلی زیباست

سوال : چله نشین خیلی زیباست , فیلم برداری کیو کیو بنگ بنگ را کی کرده ؟

گوگوش :کوجی

سوال : چقدر طول کشید ؟ بسیار کار قشنگی روی این کار شده , یعنی فیلم برداری و کارگردانی کوجی خیلی زیباست

گوگوش :خیلی خیلی زحمت کشید

سوال : چقدر طول کشید اون فیلم برداری ؟ در طبیعت فیلم برداری کرده بود ؟

گوگوش :دو هفته روی فیلم برداری کار شد

سوال : واقعا در فیلم , کنار دریا , در بیابان ؟

گوگوش :بله , روی یک صخره قرار گرفتم که یه نفر می تونست اونجا بایسته

سوال : خوب شد نیفتادی

گوگوش :باد شدیدی می اومد , این قدر باد شدید بود که من مجبور شدم کفشامو در آوردم و کف پامو چسبوندم به اون سنگ صخره و پاهامو باز گذاشته بودم که باد منو نبره و خطرناک تر از ایست من , ایست کوجی بود که لب هلیکوپتر نیمه نشسته نیمه ایستاده داشت فیلم می گرفت

سوال : با هلیکوپتر ؟

گوگوش :بله

سوال : کار خیلی زیبایی بود

گوگوش :خیلی زیباست قبول دارم

سوال : کیو کیو بنگ بنگ , هنوزم

گوگوش :کیو کیو بنگ بنگ

سوال : همیشه

گوگوش :همیشه کیو کیو بنگ بنگ
همیشه ادامه داره , همه جا , در همه جای دنیا , همیشه یکی اسلحه به دست اینجوری ایستاده رو به کسانی و همیشه کسانی رو به اسلحه اینجوری ایستادند
خدایا پناه به شما می بریم که این دو تا دست بالاخره یه جایی خسته میشن این ( اسلحه ) بیاد پایین



سوال : خب برگردیم به 25 دسامبر

گوگوش :خیلی اتفاقات عجیب غریبی تو این 25 دسامبر خلاصه شد

سوال : چه حالی داشتی از نشستن پایین صحنه , محروم بودن از حتی رفتن به روی صحنه , نمی تونستی بری رو صحنه پرچمو تکان بدی ؟

گوگوش :نه , من از قبل فکر می کردم که حداقل می تونم برم رو صحنه برای مردم حرف بزنم و پرچم را روی صحنه به دست بگیرم ولی وکیلم بهم گفتش که این کارو هم نمی تونم انجام بدم

سوال : چه حالی شدی ؟

گوگوش :چه حالی داشتم ؟ کاش شاعر بودم می تونستم خودم را بسرایم , می تونستم اگر نقاش بودم خودم را ترسیم کنم حسم رو ترسیم کنم , اگر نویسنده بودم می تونستم خودم را بیان کنم ولی چه کنم که زبانم قاصره

سوال : کار مهرداد را رو صحنه چطور واقعا ارزیابی می کنی ؟

گوگوش :به عنوان کسی که بیش از 50 سال روی صحنه بودم بسیار با قدرت و مسلط برنامه شو اجرا کرد

سوال : پیش بینی می کردی این طور بشه ؟

گوگوش :تقریبا خیالم راحت بود چون می دونستم که خوب می خونه اما با وضعیت خاصی که اون شب بر همه ی ما حاکم بود و اون نگرانی , من یک صحنه از مهرداد هیچ وقت از ذهنم بیرون نمی ره , فکر می کنم کمتر آرتیستی می تونست روی صحنه بعد از چند دقیقه به خودش مسلط بشه بخصوص خودش فکر نمی کرد اما دیدید که مردم چقدر همراهش بودند و چقدر تمجید کردند از کارش , قسمت هایی که ترانه های منو می خوند

سوال : کارهای خودش را هم خوب اجرا کرد

گوگوش :اما بذارین تعریف کنم که دوستان همه بشنوند , قرار بود که شهیار قنبری برنامه رو باز کنه , شروع کنه با معرفی شهیار برنامه شروع بشه ولی اون اسکرینی که شهیار احتیاج داشت پشت سرش باشه اونو نذاشتن اونجا , ضمن این که شهیار در شروع برنامه نبود و مهرداد با همون حالی که باید بره رو صحنه و باید آرامش داشته باشه , تقلا نکنه , فکرش این جا و اون جا نباشه تلفنو برداشت نگران از این جا به اونجا , خلاصه , شهیار هم مثل این که برای پسرش مشکلی پیش اومده بود و رفته بود پسرشو پیدا کنه , من هم که چون روی صحنه نمی تونستم برم یک مطلبی رو پشت صحنه ضبط کردم و این قرار بود رو اسکرین ها بعد از صحبت های شهیار پخش بشه ولی وقتی شهیار نبود مهرداد یهو به فکرش زد که به ارکستر بگه اورتور آهنگ طلاق رو بزنند

سوال : همون اورتوری که همیشه گوگوش باهاش میاد رو صحنه ؟

گوگوش :این اورتور زدن و پیام من پخش شد بعد از اون دوباره این اورتور را زدند که مهرداد بره رو صحنه , من یک وقت دیدم مهرداد لرزان و گریان دوید طرف رختکن و می لرزید , تمام تنش می لرزید و به پهنای صورت گریه می کرد که من نمی تونم بخونم , من چه جوری برم بخونم ؟ آهنگ تو رو دارند می زنند , یعنی تمام گلوش گرفته بود از بغض , فقط تونستم بغلش کنم آرومش کنم و بهش یه ذره انرژی مثبت بدم , بگم تو می تونی , می تونی , می تونی , باید بتونی , و فقط فکر می کنم اوایل آهنگ اولش اون تشنج توش پیدا بود ولی بعد از اون به خودش مسلط شد و تو آهنگ دومش بود که من اومدم تو جمعیت نشستم و دیدم که فوق العاده تونست ترانه شو اجرا بکنه و مردم هم که دیدید و دیدیم که چقدر زیبا بودید چقدر با شکوه بودید

سوال : اونجا که رفتی رو صندلی ... (هر دو می خندند ) در حال خندیدن

گوگوش :(با خنده ) عجب شبی بود

سوال : خب , ما همه مون تب داشتیم اون شب واقعا همه یه حال غریبی داشتیم

گوگوش :بند نبودم ... بند نبودم .. تو پوستم نمی گنجیدم

سوال : وقتی من صدات کردم برگشتی , یادته ؟ اصلا حالت صورت و چشمای تو را من هیچ وقت فراموش نمی کنم اصلا یه چیز عجیب غریبی بودی

گوگوش :خانم احسان من روی صندلی بودم و صندلی می لرزید , بند نبود , اما وقتی پرچمو گرفتم دستم مثل این که روی کوه ایستاده بودم نمی دونید چه حسی بود ... می دونید چه حسی بود ؟ چرا میگم نمی دونید ... خیلی با شکوه بود , خیلی , چه انرژی می داد اعلام هویت ملی , پرواز بود , یک پرواز به طرف آسمان آزادی بود

سوال : و با مردم یکی شدن , شب وصل بود

گوگوش :این بار با مردم یکی شدن داستان غریبی داره , من اولین کنسرتم در سال 2000 در ایرکاناداسنتر تورنتو در کانادا و اولین شب کنسرتم در فروم لس آنجلس وصف ناشدنیه , با کلام نمیشه تعریفش کرد شاید این جوری بشه گفت که دیگه منی نبود و دیگه مردمی نبود , همه ی اون جمعیت گوگوش بودند و همه ی من , اون مردم بودند , یک فضای عجیبی حاکم بود مثل این که خدا تمام انرژی شو پاشیده بود رو سر ماها , یک انرژی بسیار زیبا , یک عشق باشکوه و یک حس غریب دوست داشتن و هیجان

سوال : قبل از این که بیای رو صحنه , پشت صحنه چه حالی داشتی ؟ معمولا قبل از این که بیایی رو صحنه , پشت صحنه چه می کنی ؟ البته میک آپ می کنی , لباس می پوشی , موهاتو درست می کنی

گوگوش :بله بعد از اونها دلم می خواد برای چند دقیقه ای اتاق رو خلوت کنم و تو این چند دقیقه هم سعی می کنم تمرکز کنم مدیتیشن می کنم و هم مناجات می کنم

سوال : با چه زبانی ؟

گوگوش :همون زبان قدیمی که یاد گرفتم اما با دل خودم نه با رسم و رسومات و کادرهایی که بهم داده شده , بدون کادر بندی , من همیشه سعی می کنم که یاد خدا را با خودم داشته باشم و همیشه هم ازش انرژی خوب گرفتم

سوال : خدا با توئه ؟ بوده ؟ هست ؟

گوگوش :هست , همیشه با منه , با همه هست , ما غافلیم ازش , خدا همیشه در وجود همه هست ,‌خدا در همه جا حضور داره ما مسائل زمینی مون نمی ذاره متوجه اش بشیم یا به خودمون بپردازیم

سوال : خب , گوگوش جدید , تولدت مبارک و امیدوارم که مسئولیت هاتو در این پایگاه و موضع جدید به همون خوبی انجام بدی که در سال های حفظ اون گوگوش روی صحنه انجام دادی ولی قبل از این که از این فصل بگذریم می دونی که برخی از همکاران قدیمی تو از تو گله مند شدند که چرا وقتی آمدی روی صحنه اسم اونا را نبردی یا این که گویا من نمی دونم به چه ترتیبی انتقاد کردی از تولیدات اونا و از این قبیل , درسته ؟

گوگوش :من انتقادی که داشتم در کنفرانس مطبوعاتیم در اوایل حضورم در کانادا , فکر می کنم به این صورت عنوان کردم که از من سوال شد که نظرم رو بگم در مورد کارهایی که همکارارنم در این سال ها در لس آنجلس انجام دادند و من جوابی که دادم دقیقا الان می تونم بهش اشاره بکنم چون به این صورت بود گفتم : من در این بیست و یک سالی که در ایران بودم گاهگاهی از طریق نوارهای ویدیو کارهای همکارارنمو می دیدم و می شنیدم آنچه که به دستم رسید شنیدم و دیدم کارهایی نبود که مورد پسند من باشه , من عنوان نکردم که همه این جور بودند یا همه ی کارها این جور بودند ضمن این که من خواننده های جدید را به اون صورت نمی شناختم و ندیده بودم چون همین اواخر قبل از آمدنم , قبل از پروازم از قفس ( ان آی تی وی ) را می گرفتم و تو ( ان آی تی وی ) چند تا کلیپ ویدیویی دیدم اما اطلاغاتم محدود بود اما بر اساس اطلاعات خودم نظرمو دادم یعنی گفتم آنچه که من شنیدم این چنین بود و در مورد همکاران خودم بود


سوال : منظورت همکاران قدیم ؟

گوگوش :بله , البته بعدها که بیشتر فرصت پیدا کردم کارها را بشنوم و خواننده های جدید را ببینم و بشنوم تجدید نظر کردم , فکر می کنم هر آدمی تو زندگیش می تونه تجدید نظر بکنه در مورد نظراتش , همیشه هیچ نظری مطلق نیست , متاسف شدم از این که خیلی از این کارها را من در ایران نشنیده بودم البته زیاد نیست تعدادش زیاد نیست و خواننده های زیادی هم نیستند که من کارشون را پسندیدم ولی کلا می تونم این را بگم برای این که از دلشون دربیارم این واقعیت هست که در طی این سال ها و در طی این 21 سالی که من در ایران بودم اونا تلاششون را کردند که موسیقی مدرن ایرانی را سرپا نگه دارند اینجا هم پرداختند به این کار , کار آسونی نیست , سرمایه ی هنگفت می خواد , متخصصین باید باشند که این کارها را ارائه بند که لازمه ی در اختیار گرفتن این متخصصین هم داشتن سرمایه ست , پوله , اینه که با چنگ و دندون نگه داشتند این هنرمندان و آفرین بر همه شون و از همین جا بهشون درود می فرستم , خسته نباشند , به هر حال زحمتشون به این جا رسید که الان می تونن سالن های بزرگ را پر از جمعیت کنند

سوال : با ندرلندر دیگه نمی خونی ؟ کار نخواهی کرد ؟

گوگوش :من با ندرلندر به هر حال یا به توافق می رسیم یا نمی رسیم اما مشکل من این دو نفر هستند که من قبلا هم اعلام کردم

سوال : این دو نفر رو هی ما با نام دو نفر ازشون یاد کردیم , کدوم دو نفر ؟

گوگوش :صاحب کانال تلویزیونی تپش

سوال : اسم هم دارند ؟

گوگوش :بیخودی , زیادی معروف میشن

سوال : خب , گوگوش و برداریم از این صحنه ای که برای اون آراسته بودند ولی نخواند ببریمش بذاریمش تو اون صحنه ای که برای او نیاراسته بودند ولی خوند یا برنامه اجرا کرد , چند سالت بود که رفتی رو صحنه ؟

گوگوش :یادم نیست چون خیلی کوچیک بودم من فکر می کنم دو ساله بودم که روی صحنه رفتم ولی در دو سالگی نمی خوندم پدرم آکروبات می کرد روی بند راه می رفت پایه های دو تا صندلی را روی هم می ذاشت و می ذاشت رو چونه ش و منو , گوگوشو می نشاند اون بالا

سوال : گوگوش نشده بود , فائقه را

گوگوش :گوگوش بود , این گوگوش نبود , گوگوشی بود که هنوز شکل نگرفته بود

سوال : اسم گوگوشو کی گذاشت روت ؟

گوگوش :پدرم

سوال : به چه مناسبت ؟

گوگوش :نمی دونم , مثل این که این اسمو خیلی دوست داشتند , نمی دونم می دونید یا نه که گوگوش اسم مرد ارمنیه , مادر من اهل آذربایجان شوروی بود پدرم هم آذربایجان ایران ( با خنده ) شوروی سابق , دوستاشون کسانی که از مهاجرین بودند از اون ور اومده بودند بیشتر ارمنی مسیحی بودند و اسم های مینوش و نینوش زیاد توشون بود حالا نمی دونم چرا اسم منو گوگوش گذاشتند البته مادرم می گفتش که می خواستند توی شناسنامه هم اسم منو گوگوش بذارن اما ثبت احوال اجازه نداد گویا گفتند که

سوال : گفتند اینم اسمه ؟

گوگوش :گفتند اسم یا ایرانی یا عربی بذارید که شد فائقه

سوال : پس تو می رفتی بالای اون صندلی که روی یه صندلیه دیگه بود و صتدلی زیری روی چونه ی پدرت , نمی ترسیدی ؟

گوگوش :متوجه نمی شدم

سوال : تو خونه تمرین می کردید این کارو لابد ؟

گوگوش :نه , یک بار منو گذاشت اون بالا دیگه بعدش هر دفعه که برنامه رو اجرا می کردیم می ذاشتم اون بالا

سوال : نمی ترسیدی واقعا ؟

گوگوش :من نمی فهمیدم , متوجه نبودم , بچه ی دو ساله ... یک کم بچه های خودمونو نگاه کنیم ببینیم بچه ی دو ساله چقدر می فهمه

سوال : نیفتادی هیچ وقت از اون بالا ؟

گوگوش :من نیفتادم , صندلی از چونه ی پدرم لیز خورد و من از اون بالا افتادم پایین و پدرم گیش منو که دماسبی بود گرفت وسط زمین و هوا

سوال : گریه کردی ؟ وحشت کردی ؟ چی کار کردی ؟

گوگوش :یادم نمیاد اما می دونم که دیگه بعد از اون هر کاری کرد که دوباره منو بفرسته اون بالا , من نرفتم

سوال : بازم ولی تلاششو کرد ؟

گوگوش :بله خب فکر می کرد که دیگه این اتفاق نمی افته

سوال : عجب ! بعد دیگه ول کردی صحنه رو ؟ چی کار کردی ؟

گوگوش :نه دیگه , چون پدرم مدام برنامه اجرا می کرد و من همیشه با پدرم بودم چون پدر و مادرم از هم جدا شده بودند و من و برادرم پیش پدرم بویم

سوال : چند سالت بود که اونا از هم جدا شدند ؟

گوگوش :دو سال , من دو سالم بود و برادرم یک سالش بود من یک برادر تنی داشتم که در 25 سالگی فوت کرد این بود که من همیشه با پدرم بودم و هر جا که برنامه داشت حضور داشتم

سوال : بچه ی یک ساله را چی کار می کرد ؟

گوگوش :نمی دونم یادم نیست فکر می کنم یا عموم یا زن عموم یا یکی از اعضای فامیل نگه می داشتند یا شایدم مادرم موقتا نگهش می داشت

سوال : ولی تو را می آورد توی کاباره ؟

گوگوش :بله , کاباره نبود اون موقع , به صورت تئاتر بود , تو پادگان برنامه بود , توی مثلا شهرستان , توی یک مجتمع ورزشی برنامه اجرا می کردیم گاهی هم توی شهرستان مثلا فرض کنین تو خوزستان شهرهای مختلف خوزستان , توی باشگاه های نفت , با شگاه کارمندی بود باشگاه کارگری بود , اون جاها برنامه اجرا می کردیم و معمولا هم یک خواننده ی معروف همیشه بود

سوال : کدوم خواننده ها ؟

گوگوش :دلکش را یادمه , زنده یاد پوران یادمه , آقای جبلی , آقای بهرام ... , غزال , من غزالو یادمه که همین کیه کیه در میزنه را من اولین بار با صدای غزال شنیدم , مهوش , مهوشو خوب یادمه بعد اینا می خوندند و من پشت صحنه ادای اینا رو درمیاوردم , از یه جایی به بعد پدرم منو گذاشت رو صحنه و گفت برو ادای اینا رو اونجا دربیار و به هوای خریدن عروسک یا اسباب بازی یا هر چی , می رفتم و می خوندم

سوال : دیده می شدی رو صحنه ؟

گوگوش :منو روی چهار پایه می ذاشتند و نمی دونم میکروفن را چی کار می کردند که بازم قدم نمی رسید و من یک عکس دارم , اولین عکس , که یادم نیست تهران مصور بود یا سپید و سیاه در سال 1333 یا 34 این چاپ شد که من روی چهارپایه هستم و دارم خودمو می کشم که به میکروفن برسم و زیر عکس نوشته بود کودک هنرمند

سوال : یادته چی خوندی ؟

گوگوش :چون به چند سال بعد هم تداوم پیدا کرد من رادیو بی برق و باطری شدم البته فکر می کنم اینا رو پدرم طراحی می کرد و به من یاد می داد و ادای دلکش و `, پوران , مرضیه و مصطفی پایان را درمی آوردم

سوال : مصطفی پایان ؟ مصطفی پایانو چه جوری می خوندی ؟ بخون ببینم یه کوچولو ؟

گوگوش:گوگوش در این جا صداشو کلفت می کنه و یه تیکه به زبان آذری می خونه

سوال : عجب عجب , و این برات موند ؟

گوگوش :یه آهنگ از دلکش می خوندم از پوران رفتی و نگفتی تو با درد تو من چه کنم را می خوندم

سوال : معنی حرفا رو می فهمیدی ؟

گوگوش :نه , ( شانه ) را که می خوندم بعدش وقتی می خوندم : دل در مویت دارد خانه , می گفتم ( اشاره به دلش ) دل درد مویت دارد خانه

سوال : چند سال این کارو ادامه دادی ؟

گوگوش :من توی اولین فیلمی که بازی کردم اینا رو اجرا کردم

سوال : در چند سالگی ؟

گوگوش :هفت سالگی

سوال : هفت سالگی قیلم بازی کردی ؟ چند تا فیلم بازی کردی ؟

گوگوش :جمعا فکر می کنم 25 تا فیلم

سوال : حالا برگردیم به همین کودکی ... پدر و مادرت جدا شده بودند و تو با پدر همکاری می کردی ؟ پول هم در میاوردی یا نه ؟

گوگوش :دیگه از وقتی که شروع کردم به خوندن پدرم یواش یواش به مرور کارشو گذاشت کنار چون تا مدتی با هم برنامه اجرا می کردیم یک برنامه بود به نام آرشین مالالان که یکی دو تا قسمت را دوتایی اجرا می کردیم اون می شد به اصطلاح مستخدم خونه , نوکر خونه و من کلفت خونه و دنبال هم می کردیم و واسه هم آواز می خوندیم بعد منو از تو شلوارش درمی آورد

سوال : کدومتون بیشتر پول می ساختین ؟ گفتی یه مدت بعد پدرت کارشو کنار گذاشت یعنی نان آور خانواده تو بودی ؟

گوگوش :من از سن سه یا چهار سالگی دیگه رسما نان آور خانواده بودم

سوال : مدرسه چی ؟

گوگوش :جالبه که پدرم یادش رفته بود منو مدرسه بذاره و اواسط هفت سالگیم بود که زن دایی پدرم بهش این توجه را داد که بابا بچه ات مدرسه باید بره که در خیابان مولوی دبستان دلشاد اولین بار کلاس اول رو اونجا درس خوندم و صبح ها درس می خوندم و بعداز ظهرها برنامه اجرا می کردم

سوال : تا چه ساعت شب برنامه اجرا می کردی ؟

گوگوش :فکر می کنم تا ساعت 11 یا 12 شب بیدار بودم چون وسط های شب هر جایی برنامه داشتم خوابم می برد , بیدارم می کردند می رفتم رو صحنه

سوال : بیدارت می کردند می بردنت رو صحنه ... و نان آور خانواده بودی و پدر دوباره ازدواج کرد ؟

گوگوش :پدرم بعد از مادرم دو بار ازدواج کرد ... در واقع سه بار ازدواج کرد ولی دو بارش مربوط به کودکی منه که اولین ازدواجش بعد از جدایی از مادرم فقط یک سال طول کشید از اون ازدواج صاحب یک پسر شد بعد از اون با خانمی ازدواج کرد که زن پدر معروف من بود که من خاطرات عجیب غریبی با این خانم داشتم که هنوز با منه یعنی هر آنچه تو ذهن من هست گاهی میاد و میره و تو حال و روزم دخالت می کنه

سوال : چند سالت بود که این ازدواج انجام شد ؟

گوگوش :فکر می کنم همون شش هفت ساله بودم که با این خانم ازدواج کرد و تا روزی که من ازدواج کردم این خانم با پدرم زندگی می کرد و پدرم دو تا پسر از این خانم داره یعنی دو تا برادر دارم از این خانم و پدرم که یکی شونو من بزرگ کردم یعنی با این که سنم کم بود ولی این بچه را در واقع من بزرگش کردم

سوال : با این که یک برادر کوچک تنی هم داشتی ... یعنی چی تو بزرگش کردی ؟

گوگوش :یعنی این که از روزی که این بچه به دنیا اومد فقط من شیر بهش نمی دادم یعنی شیرو با شیشه بهش می دادم و بقیه ی کارهاش با من بود

سوال : این مادر کار می کرد ؟

گوگوش :خیر





سوال : خونه بود و تو این کارو می کردی ؟

گوگوش :نه تو خونه هم اگر بود پرستاری بچه ها با من بود

سوال : هم پرستاری بچه می کردی هم

گوگوش :هم درس می خوندم هم کار می کردم



سوال : دیگه کار دیگه نمی کردی ؟

گوگوش :به هر حال کارم در واقع سه بخش داشت تئاتر , تئاترهای لاله زار برنامه اجرا می کردم , روزهای تعطیل چند سانس برنامه اجرا می کردم , بعضی روزها سر فیلم برداری بودم و شب ها هم در کاباره شکوفه نو برنامه اجرا می کردم

سوال : بچه داری هم می کردی , مدرسه هم می رفتی ... تا چند کلاس مدرسه رفتی ؟

گوگوش :شش کلاس ... بعد از اون دیگه با ترانه ها با شعرهایی که توی ترانه ها بود سعی می کردم معنی شو بفهمم و یاد بگیرم

سوال : در دانشگاه مردم فارغ التحصیل شدی ... خب , در چند سالگی ازدواج کردی ؟

گوگوش :در 17 سالگی

سوال : با آقای قربانی ... چند سال ازدواجتون طول کشید ؟

گوگوش : پنج سال ... حدود 5 سال

سوال : چه جور ازدواجی بود ؟

گوگوش :به هر حال ازدواجی بود ناموفق , اما من بزرگ ترین سرمایه ی زندگیمو از محمود قربانی دارم و اون یگانه پسرم کامبیزه که ازش ممنونم

سوال : با این که این قدر کار می کردی و پول می ساختی وقتی از خونه ی پدر بیرون اومدی اندوخته ای داشتی ؟ برات چیزی صرفه جویی کرده بود ؟

گوگوش :هیچی

سوال : هیچی ؟ وقتی از محمود قربانی جدا شدی چون با او خیلی موفق کار می کردی اندوخته ی مالی جز این اندوخته ی بزرگ معنوی که فرزندت بود داشتی ؟

گوگوش :به هیچ وجه

سوال : در این دوره که با قربانی کار می کردی یک بار به سفر اروپا رفتی و یادمه با یک هدیه ی بسیار بسیار مهم و به خاطرماندنی برگشتی ؟

گوگوش :دو بار , بار اول با کمپانی بارکلی فرانسه قرارداد بستم و یک صفحه که دو ترانه پشت و رو داشت به زبان فرانسه خوندم

سوال : بلد بودی فرانسه ؟

گوگوش :نه , بعد از ضبط این دو تا ترانه و وقتی این صفحه به بازار اومد همزمان من در فستیوال میدم کان که فستیوال موسیقی بود شرکت کردم و این صفحه اونجا یه دستگاهی بود توی همون فستیوال در همون جایی که فستیوال فیلم هم برگزار میشه , یه دستگاهی بود توی سالن بزرگ انتظارش که این دستگاه هر سال یک صفحه را ماشین می کرد یعنی به صورت صفحه در می آورد و اون سال هم ( اسم دو ترانه را به زبان فرانسه گفت ) اسم دو تا ترانه ای بود که من به برای این کمپانی خوندم

سوال : این جور که تو تلفظ می کنی من فکر نمی کنم هیچ فرانسوی به این خوبی تلفظ کنه ؟

گوگوش :یه کوچولو یاد گرفتم ولی دیگه یادم رفت معنی اسم یکی از این دو ترانه هست بازگشت به زندگی

سوال : یادت هست چیزی از اون ؟

گوگوش :یکی شو یک کمی یادمه , فکر می کنم آهنگش یکی از کارهای شوپن بود ( قسمتس از این ترانه را می خواند ) خیلی زیبا

سوال : زیبا بود , خیلی زیبا بود , خب , یک بار ذیگه برگشتی با ترانه ی آی بلیو ؟

گوگوش :بله این کارو در ایتالیا با کمپانی ( آر سی ای ) قرارداد بستم و این صفحه رو به بازار دادم که فقط این نبود من یک صفحه ی 33 دور ال پی به دو زبان ایتالیایی و اسپانیش و همون آهنگ های سن رمو 73 هست که این جا دارم یکی از بچه های گلندل این صفحه رو به من داد که ازش ممنونم. آهنگ های فستیوال سن رمو 73 به وسیله ی من و خواننده ی معروف ایتالیایی به نام نیکلا دیباری به ایتالیایی خوانده شد و همون آهنگ برای کشورهای اسپانیش زبان , به زبان اسپانیش خوانده شد این کارم به اصطلاح کار آر سی ای بود

سوال : موفقیت بزرگی بود اون وقت برات

گوگوش :به هر حال هر آنچه که کار بین المللی بود برای من موفقیت آمیز بود

سوال : موفقیت مالی هم داشت ؟

گوگوش :نه , پر از تجربه بود

سوال : یک فرم لباس یا یک لباس مشخصی را هم با این ترانه به ایران آوردی یادته ؟

گوگوش :با آی بلیو ؟

سوال : بله فکر می کنم با آی بلیو بود

گوگوش :بله اون لباس ها را طرحشو خودم دادم با یک طراح بود در پاریس به نام انزره که یک لباس سرتاسری بود که آستینش گشاد بود و شلوارم از این جا ( زانو ) گشاد می شد

سوال : تو یکی از این سفرهاتم با موی گوگوشی برگشتی ؟

گوگوش :همون سفر بود

سوال : و اون گوگوش با موی بلند افشان رفت و یک دفعه با موی خیلی خیلی کوتاه برگشت و بعد این خیلی مد شد در ایران , اینو کی برات زد این مو را ؟

گوگوش :والله , این مو را من از ته زدم

سوال : یعنی چی از ته زدم ؟

گوگوش :یعنی کچل کردم

سوال : چرا ؟

گوگوش :حالم خوب نبود , حال روحیم خوب نبود , موهامو تقریبا رفتم از ته زدم

سوال : خودت زدی یا بیرون دادی زدن ؟

گوگوش :نه , دادم زدند مثلا شماره ی 4 یا یه ذره درشت تر

سوال : چرا ؟ انقلاب کردی ؟ اعتراض کردی ؟

گوگوش :یه جورایی وقتی حال عصیان به من دست می داد و زورم به جایی نمی رسید چون دیدید که بعضی ها وقتی عصبانی میشن مشت به دیوار می زنن یا بشقاب می شکنن بعضی ها , من رفتم موهامو از ته زدم یا یهو ناخن هامو از تو گوشت می گرفتم

سوال : عجب عجب !!! با همسرت بودی در این سفر ؟

گوگوش :بله

سوال : نگفت چرا این کارو کردی ؟

گوگوش :حالا

سوال : خودش می دونست چرا این کارو کردی ؟

گوگوش :بله

سوال : بعد فکر نکردی می خواهی بری رو صحنه ؟

گوگوش :دیگه به اونش فکر نکردم , فکر نمی کردم چون من یک سال بود از ایران دور بودم در ایتالیا در رم زندگی می کردم یک فستیوال هم بود که بعد از این آهنگ آی بلیو رفتم به این فستیوال که خوندن بود دور فستیوال که با کاروان هایی به تعداد زیاد خواننده ها ,‌موزیسین ها , دوربین ها و پروژکتورها هر روز به یه شهری می رسند و تو اون شهر این بساط را راه می اندازند و اون شب اون جا می نوازند و می خونن و روزی دیگر در شهری دیگر , در این فستیوال شرکت کردم با همون مو و لباس ها و بعدم برگشتم ایران ولی نمی دونستم که این مو

سوال : قراره مد روز بشه

گوگوش :قراره این جوری بشه اول هم با مخالفت مواجه شدم که این چه ریختیه برای خودت درست کردی

سوال : بعد البته خیلی زن های ایرانی رفتند که شکل تو بشن , نشدن , موهاشونو اون جوری کردن که شکل تو بشن , نشدن

گوگوش :( باخنده ) روی من سیاه

سوال : تقصیر تو بود , خب , از ازدواج اول با یک فرزند و یگانه فرزندت بیرون اومدی ولی دست خالی از امور مالی , چند دفعه تا حالا عاشق شدی ؟ عاشق مرد منظورمه ؟

گوگوش :من همیشه عاشقم , من عاشق مردمم , من عاشق صحنه ام , من یه عشقی دارم که فراتر از این حرفاست این عشقاین قدر بزرگه , این قدر عظیمه , این قدر از اون بالاها به من داده میشه که این رو می تونم با هر کس با کوچیک , با بزرگ با زن با مرد با همه ی اشیا تقدیمش کنم

سوال : ولی به هر حال در زندگی زن زیبایی مثل تو مردی نبود که عاشقش بشی یا حس کنی یا فکر کنی در اون موقع که عاشقشی ؟

گوگوش :چرا ... چرا خب , به هر حال من 4 بار ازدواج کردم و یکی دو تاش با علاقه و عشق بود

سوال : بسیار خوب , نمی پرسم کدوم ؟ بذار هر چهار تا فکر کنن همون دو تا اونا هستند , ازدواج دوم با بهروز وثوقی بود در چه سالی ؟

گوگوش :در سال 53 یا 54

سوال : میگن که تو وقتی با بهروز وثوقی ازدواج کردی یا دوستی آغاز کردی که او نامزد پوری بنایی بود ؟

گوگوش :خیر

سوال : نبود چنین چیزی ؟ چند سال از جدایی اونا گذشته بود ؟

گوگوش :من هنوز از محمود قربانی جدا نشده بودم که اونا با هم اختلاف پیدا کرده بودند و از هم جدا شده بودند

سوال : عجب , با شایعه چطوری ؟

گوگوش :عادت دارم

سوال : عادت داری , خب , ولی اون ازدواج کوتاه بود ... یک سال ؟

گوگوش :بله

سوال : ازدواج سومی داشتی که میگن در همین دوره ی انفلاب با یک روحانی ؟

گوگوش : (با خنده ) نه هماجان عزیز

سوال : من زن روحانی نمی شم , ها ؟؟ اگه بشم کشته میشم

گوگوش :من در سال 56 با همایون مصداقی آشنا شدم یک سال قبل از انقلاب

سوال : روحانی نبود ؟

گوگوش :نه , در واقع همایون مصداقی بیزنس بیمه داشت , کار بیمه می کرد و قبل از اون هم دیسکوتک داشت

سوال : پس روحانی نبود ؟

گوگوش : خیر ، دوازده سال با همایون مصداقی زندگی کردم در طول انقلاب با او بودم وسال ۱۳۶۸ ایرانی که می شه ۱۹۸۹ از او جدا شدم.



سوال : گوگوش جان وقتی جمهوری اسلامی روی کار اومد شما امریکا بودی ؟

گوگوش :بله

سوال : و با همسرتون ؟

گوگوش :بله

سوال : و تصمیم گرفتید برید ایران و گفتی که تصمیم تو بود ؟

گوگوش :بله تصمیم من بود

سوال : چرا ؟

گوگوش :چراییش را نمی تونم دلیل قانع کننده ای براش عنوان کنم چون در اون زمان وضعیت خاصی برای همه ایجاد شد , برای فرد فرد ایرانی ها و تصمیماتی که گرفتند چه برای موندن و چه برای رفتن از هر کجا به هر کجا , تصمیماتی نبود که از روی فکر باشه , مدت ها روش اندیشه کرده باشند و ارزیابی کرده باشند همه به نوعی سرگشته و گم گشته بودیم به جز یه عده ی معدودی , منم اون زمان مدتی که وقتی که حکومت نظامی بود در ایران , در همه ی شهرها , کار تعطیل , بیرون نمی شد رفت , پسرم هم در سویس در مدرسه و پانسیون بود گفتم فعلا که کار نمی کنم برم سری به بچه بزنم و سفری داشته باشم و برگردم که با همسرم همایون مصداقی , همسر سابقم , رفتیم به فرانسه و من به سویس رفتم و برگشتم و از لس آنجلس به من تلفن کردند مرحوم پوران , به من زنگ زدند و گفتند حالا که اومدی اروپا برای افتتاح یک کلاب , یک شب بیا در لس آنجلس برنامه اجرا کن که ما پا شدیم و اومدیم لس آنجلس و آمدن ما برای یک شب همان و دو ماه و نیم در لس آنجلس بودن ناخواسته همان , و در این مدت همون جریانات کمپ دیوید و رفتن شاه از ایران و بسته شدن فرودگاه مهرآباد , آمدن آقای خمینی به ایران و ... در نتیجه یک بلا تکلیفی در من به وجود آورد چون نه پولی با خودم آورده بودم نه با اون وضعیتی که بود می شد برنامه اجرا کرد , در ضمن می گفتند اگر بری ایران الان اوج اعدام هاست تو را هم می کشند . من دو ماه ونیم این جا موندگار شدم پاسپورتم هم دستم نبود ازم گرفته بودند و بهم نمی دادند و یک شب برنامه در اون کلاب هم تبدیل شد به نزدیک چهارده پانزده برنامه که پولش را هم پرداخت نکردند و من و همسرم را بی پول گذاشته بودند بالاخره به کمک یکی از آشناهایی که از نیویورک آمده بود ما تونستیم که پاسپورت هامونو بگیریم و مقدرا کمی پول و بریم نیویورک . دو ماه و نیمی هم در نیویورک موندیم و یک روز من تصمیم گرفتم برگردم ایران , اصلا دیگه فکر عواقبشو نکردم , اصلا پیش خودم تجزیه تحلیل نکردم که آخه این کاری که می کنم درسته , غلطه , چون خونه ی منو هم مادرم بهم خبر داده بود که جزو خونه های بی صاحب توسط دادستانی انقلاب ضبط شده و قرار هست که خوابگاه دانشجویان بشه , با همه ی این تفاصیل که شنیدم توی بهشت زهرا هم اعلامیه هایی به در و دیوار زده بودند که اون موقع همه را وصل می کردند به ساواک , این ساواکی بود , اون ساواکی بود و اینا , در نتیجه منم در ردیف اون اسامی بودم ولی با این حال رفتم که رفتن همانا و ماندن همان

سوال : خب , با چادر باید می رفتی دیگه ؟

سوال : نه اوایل چادر نبود , اوایل انقلاب چادر نبود اما یواش یواش روسری

سوال : یا تو سری ؟

گوگوش :بعد هم توسری , بله

سوال : هر دو شو خوردی ؟

گوگوش :بله

سوال : به زندان هم رفتی ؟

گوگوش :بله

سوال : چرا ؟ به چه جرمی ؟ به چه اتهامی ؟

گوگوش :من قبل از زندان رفتنم اواخر سال پنجاه و هشت و اوایل پنجاه و نه به زندان اوین احضار شدم البته من تنها نبودم یک اطلاعیه بود که در روزنامه ی اطلاعات و کیهان فکر می کنم چاپ شده بود , تقریبا همه توش بودند

سوال : همه ی خواننده ها ؟

گوگوش :خواننده , هنرپیشه , موسیقی دان و همه رفتیم , یعنی روزی که من بار اول رفتم خیلی ها تو اون اتاق بودند در حال بازجویی , کسانی که یادمه مرحوم فردین بود , آقای ناصر ملک مطیعی بود , پوری بنایی بود , خانم نوش آفرین بود , مرحوم بیک ایمانوردی بود , آقای وفایی بود الان درست دیگه بقیه یادم نیست خانم دیانا بود , خیلی ها بودند و اون جا باز خویی به صورت کتبی بود یعنی سوالات نوشته می شد و جواب هم باید نوشته می شد و در آخر بازجویی از هر کسی تعهدی می گرفتند که باید امضا می کردند و می رفتند . من چهار بار پشت سر هم احضار شدم یعنی تموم نمی شد , روز بعدش , روز بعدش اول هفته ی بعدش و آخریش بعد از تعطیلات نوروز پنجاه و نه بود

سوال : سوالات در این بازجویی ها چه بود ؟

گوگوش :بیشتر مثل سوالاتی بود که مجلات اطلاعات هفتگی و جوانان از ما می کردند اما با تحقیر , اما با تحکم , فلان فیلمو چرا بازی کردی , فلان آهنگو چرا خوندی , رابطه ات با این چی بود , رابطه ات با اون چی بود , با کی ارتباط داشتی , با کی نداشتی , از این سوالات , و بعد از چهار بار بازجویی از من تعهد گرفتند در اوین که تحت هیچ شرایطی فعالیت هنری نداشته باشم , حضور نداشته باشم , آواز نخونم و ممنوع الصدا , ممنوع الحضور , ممنوع التصویر و همه چی , من اینو امضا کردم آمدم بیرون ولی جسته گریخته هی احضار می شدم . یک بار به کمیته ی هفت حوض نارمک احضار شدم که اون یک جلسه بیشتر نبود اما وقتی در سی و یک شهریور فرودگاه مهرآباد را عراقی ها زدند و جنگ شروع شد من از خونه ی خودم رفتم منزل مادرم چون مادرم خیلی می ترسید , هر روز و هر شب ضد هوایی می زدند و خاموشی بود برای این که مادرم تنها نباشه من کامبیزو برداشتم و رفتم پیش مادرم

سوال : ببخشید پس وقتی از امریکا برمی گشتی به ایران کامبیزم بود ؟

گوگوش :بعد از این که من اومدم ایران , کامبیز برای تعطیلات تابستون چون مدرسه اش تعطیل می شد لاجرم اومد به ایران و دیگه نتونست برگرده

سوال : چند سالش بود کامبیز ؟

گوگوش :یازده سالش بود , یک هفته بعد از جنگ , دایره ی منکرات منو احضار کردند که من با دایی ام و کامبیز رفتم خاطرم هست که منزل آقای مصباح زاده بود

سوال : محل منکرات ؟

گوگوش :در خیابان وزرا منزل آقای مصباح زاده

سوال : عجب

گوگوش :خاطرتون هست ؟

سوال : بله بله

گوگوش :و اون جا اون پرونده ای که به اصطلاح بازجویی شده بودم در اوین اون جا روی میز بازجو بود . علت این که منو احضار کردند پرسیدم برای چیه ؟ گفتند که این بازجویی کامل نیست باید تکمیل بشه , در صورتی که وقتی اون تعهد نامه رو از من گرفتند یعنی این بازجویی تموم شده , اون روز باز یه سری سوالات تکراری که تو اون پرونده بود از من پرسیدند و بر خلاف زندان اوین که هر روز صبح می رفتم و عصر برمی گشتم منزل و فردا صبحش می رفتم اون روز اون جا وقتی بازجوییشون تموم شد منو نگه داشتند

سوال : چیز تازه ای در اون بازجویی پرسیدند ؟

گوگوش :نه به هیچ وجه , یک ماه من در زیر زمین منزل آقای مصباح زاده زندانی بودم

سوال : اون جا را یه صورت زندان در آورده بودند ؟

گوگوش :بله یه قسمتی زندان مردها بود یه قسمت هم زندان زنان که سه تا اتاق را به صورت سلول یک , دو و سه برای زنها گذاشته بودند که من در یکی از این سلول ها بودم

سوال : تنها یا با کسی ؟

گوگوش :با خانم مرجان

سوال : تو یه اتاق بودید ؟

گوگوش :بله

سوال : یک ماه ؟

گوگوش :بله

سوال : با کسی تماس نمی تونستید داشته باشید یا از اتاق نمی تونستید بیرون برید ؟

گوگوش :نه بیرون نمی اومدیم همون جا گاهی اوقات در سلول رو باز می ذاشتند که در راهرو قدم بزنیم چون نور نداشت و ما از نور راهرو نور می گرفتیم

سوال : اون لحظه ای که گذاشتنت توی زندان و درو بستند چه حالی داشتی ؟

گوگوش :یک تصویر من به شما می دم خانم احسان , فکر می کنم اکثر کسانی که الان صدای منو می شنوند می دونند که این تصویر که می دم چیه , بروس لی یه فیلم داره به نام ( اژدها وارد می شود ) عجیبه این صحنه تو اون لحظه اومد به ذهن من , یه جایی هست که بروس لی شبانه لباس سیاه می پوشه و میره که سر از کار این باند قاچاق مواد دربیاره با اینا زد و خورد می کنه و تمام این ماجراها , بعد یک جایی چهار تا دیوار دورش بسته میشه و وقتی دیگه این راه به جایی نداره چهارزانو می شینه رو زمین و چشماشو می بنده . منو وقتی بردنم پایین , وقتی گفتند باید بمونی و این جا باشی تا تکلیفت روشن بشه حالم خیلی بد بود اما وقتی رفتم اون پایین دقیقا همین کارو کردم و دیگه از اون به بعد خودم خودمو آروم نگه داشتم , خودمو وفق دادم با وضعیتی که اون جا بود و هیچی دیگه نمی تونست اذیتم بکنه

سوال : دلواپس بچه نبودی ؟

گوگوش :نه دیگه

سوال : فکر نمی کردی که ممکن هم هست که یک دفعه بیان و بگن که بیا بریم اعدام بشی ؟

گوگوش :نه دیگه هیچی , همه چیزو پذیرفتم و حس می کردم که اونا کسانی هستند که یک سری عقده و کمبود ها را تو خودشون دارند و به وسیله ی آزار دادن به آدم ها به این کسانی که اون پایین زندانی بودند به این وسیله خودشونو تخلیه ی عصبی می کنند و وقتی این رو در اختیارشون بذاری که اجازه بدی خودشونو تخلیه کنند دیگه هیچی براشون نمی مونه دیگه تکلیفت باهاشون روشنه و اونا هم نمی دونند که باهات چی کار کنند

سوال : ازشون می ترسیدی ؟ ازشون متنفر بودی ؟ یا دلت می سوخت براشون ؟

گوگوش :بیشتر قابل ترحم بودند

سوال : شکنجه شدی ؟

گوگوش :خیر

سوال : کتک ؟ سیلی ؟

گوگوش :نه کتک نخوردم اما همون بازجویی ها که از ساعت نه یا ده شب تا دو سه نصف شب می بردنم بالا و همین جور هی سوال می کردند و بعد یه خانمی رو تو بغل من شلاق زدند یه خانم دکتری را

سوال : یعنی چه ؟ چه جوری ؟ چرا ؟ کی بود اون ؟

گوگوش :یه خانم دکتری بود که ریخته بودند خونه اش و تو خونه اش هفده تا اشانتیون لیکور توی بوفه اش بود که از نوزده سال پیشش که ازدواج کرده بود یک دکتر سویسی براشون کادو فرستاده بود و اینا درشون باز نشده بود و تو بوفه شون بود , به جرم نگه داشتن هفده بطر مشروب تو بغل من شلاقش زدند

سوال : چرا تو بغل تو ؟ رابطه اش با تو چی بود ؟

گوگوش :برای این که اومد تو سلول ما و با هم دوست شدیم , بسیار خانم فرهیخته ی نازنین و با شخصیتی بود , دکتر بود و می گفت من دارم برای همین ها خدمت می کنم

سوال : چه جوری گرفته بودند ؟

گوگوش :گویا با همسایه هاش درگیر شده بود به خاطر برادرش , برادرش به خاطر کودتای نوژه اعدام شده بود و این خانم گویا حلوا پخش می کرد برای برادرش که درگیر شده بود با یکی از همسایه هاش که همسایه ش هم تلفن زده بود

سوال : درگیری برای چه ؟

گوگوش :رفته بود حلوا بده دم در خونه اش , گفته بودند برو ما حلوای کودتاچی رو نمی خوریم

سوال : بازم نفهمیدم چطور اینو تو دامن تو شلاق زدند ؟

گوگوش :شاید به خاطر این که شکنجه ی روحی به من بدن چون هر کسی تو هر سلولی بود همون جا شلاق می خورد اون خانم هم تو سلول من بود اونجا همه یاد گرفته بودند شلوارهای جین کلفت روی هم می پوشیدند که حداقل کمتر درد بگشند و کسی هم که تازه وارد می شد بهش می گفتند دخترهای دیگه و جوونای دیگه , و این خانم قبول نکرد که لباسی بپوشه که کمتر اذیت بشه و وقتی می زدنش پرتاب می شد به هوا این بود که به من گفتند نگهش داشتم که سریع تر این اتفاق بیفته

سوال : عجب زجری !! عجب زجری
درد بی مادری , درد زن پدر , درد پدر آنچنان , درد بچه داری در بچگی , و هزار درد دیگه , درد سکوت بیست و یک ساله و همه ی این دردها را چه جوری تحمل می کنی ؟

گوگوش :خوشبختانه هنوزم درد می کشم

سوال : خوشبختانه ؟

گوگوش :چون فکر می کنم درد انسان رو می سازه , درد بینش می ده به آدم , درد باعث میشه که آدم واقعیت ها رو ببینه و قد بکشه , گذشت را یاد آدم میده حداقل یاد من داده , درد باعث میشه از تنفر من عشق بسازم , به همین دلیل میگم خوشبختانه درد می کشم

سوال : تو این همه فراز و نشیب رو چگونه تحمل می کنی ؟ خیلی فراز و نشیب داشتی ؟ نه ؟

گوگوش :بله . من وقتی در فراز هستم همیشه به فکر و نگرانی نشیبم و وقتی در نشیب هستم با آرزو رویای فراز زندگی می کنم فکر می کنم منحنی زندگی همین فراز و نشیب رو داره

سوال : زندگی چیه از نقطه نظر تو ؟

گوگوش :زندگی یک امتحانه فکر می کنم , کشف تجربه و کشف هستی , من فکر می کنم رویاها و امید به زندگی تداوم می بخشه و آرزو می کنم برای هر زن ایرانی که رویای خودش رو برای خودش بسازه و برای رسیدن به رویاش تلاش بکنه , من دلم می خواد البته نمی دونم چه جوری اما دلم می خواد به غیر از خوندن و رقصیدن و شو اجرا کردن فکر می کنم یک وظیفه در قبال این مردمی که این قدر به من محبت دارند و عشقشون را نثار می کنند دارم ولی نمی دونم چه جوری می تونم جوابگوی این همه محبت باشم اما دلم می خواد بتونم به نحوی خدمت کنم که زن ایرانی هیچ وقت خودفروشی نکنه هیچ وقت زور نشنوه رویاشو به حقیقت تبدیل کنه م اجازه نده براش یونیفورم انتخاب کنند و نذاره تحقیرش کنند , اگه کسی به من بگه یا بدونم که چه جوری می تونم کمک کنم به زن ایرانی که بتونه به رویاهاش دست پیدا کنه به یکی از رویاهای بزرگ خودم رسیدم

سوال : همیشه به رویاهات رسیدی به این یکی هم می رسی

گوگوش :همیشه یک ایستگاه رو که رد می کنی یه ایستگاه دیگه هست

سوال : بله یک ایستگاه دیگه هست , از همسرت آقای مصداقی کی جدا شدی ؟

گوگوش :در سال شصت و هشت

سوال : و بچه هنوز با تو بود ؟

گوگوش :بچه نه , هنوز زن مصداقی بودم که کامبیز با پدرش زمینی رفت به ترکیه و دوسال در ترکیه بودند , دو سال در فرانسه بودند و بعد هم اومد به امریکا

سوال : اومد به امریکا و تصمیم گرفت خواننده بشه ؟

گوگوش :فکر نمی کنم خودش می خواست چون پسر گوگوش بود براش این جور خواستند و گذاشتنش روی صحنه , اما اون زمان نتونست آلبومی به بازار بده یا شایدم اون موقع امکاناتش نبود ولی اخیرا یکی دو ماهیه که اولین آلبومشو داده بیرون به نام شکلات که دو تاش کار مهرداده

سوال : شکلات کار مهرداده ؟

گوگوش :بله , البته کامبیز ترانه نمی خونه بیشتر بلده رپ کنه , رپیسته و رپو خیلی خوب بلده

سوال : خب , وقتی که بچه اومد بیرون و تو از آقای مصداقی جدا شدی اون دوران سکوت را یعنی بیشترین دوره ی سکوت را گذرانده بودی اصلا چی کار می کردی توی این دوره ی سکوت ؟

گوگوش :بیشتر کتاب می خوندم , خانه داری می کردم و مثل یک زن عادی زندگی می کردم , یعنی دوره ی اول این بیست و یک سال خیلی سخت گذشت اما وادارم کرد که یواش یواش گوگوش رو بذارم در صندوق خانه ی خاطرات و تبدیل بشم به یک زن عادی , خیابون می رفتم , خرید می کردم , میوه می خریدم , چونه می زدم , بقالی می رفتم , سوپر می رفتم , قصابی می رفتم , آشپزی می کردم , نظافت خونه می کردم و کتاب زیاد می خوندم

سوال : زن عادی بودن برای یک زن روی صحنه یک شناخت جدیده , چه جور موجودیه یک زن عادی ؟

گوگوش :زن عادی نقش بسیار مهمی تو زندگی اجتماع کوچکی به نام خانواده داره , یه زن عادی در واقع مدیریت خانواده را به عهده داره و بزرگ ترین خدمت رو در جامعه می کنه ولی متاسفانه حقوقی دریافت نمی کنه یعنی مشکل ترین کار خانه داری و کدبانو گری ست که از دوران ایران باستان می گفتند چی ؟ کدخدابانو

سوال : آفرین , بله

گوگوش :کدخدابانو کارهای بسیار مهم تری از من و من ها داره و اونم تربیت و تحلیل انسان های درست به جامعه هست , درست

سوال : اهمیتش از زن باشکوه روی صحنه به نظر تو بیشتره ؟

گوگوش :بیشتره بله , ما لحظاتی هستیم , ما لمحه ای از اوقات ذهن مردم را برای خودمون اشغال می کنیم اما یک زن کدبانو باید به بچه هاش برسه , به همسرش برسه و خانه داری کنه و من اینو تو این بیست و یک سال یاد گرفتم و بسیار کار مشکلیه , بسیار سخته

سوال : اگه یه روزی وزیر زن بشی در ایران , برای این زن خانه و زن عادی چه می کنی ؟

گوگوش :تلاش می کنم که خودش رو بشناسشه , رویاش رو بسازه و دست پیدا کنه به رویاهاش